كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

36

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

پنج‌روزه به استقبال روان كرده خدمتهاى لايق به‌جاى آوردند و در حدود اصفهان ، ميرزا رستم با سادات و علما پيش رفته او را به احترام تمام به شهر آورده طويها كرد . ميرزا عمر ميرزا رستم را گفت سلاطين ماضى در ايام نكبات و حدوث بليّات به يكديگر ملتجى شده توقّع اشفاق داشته‌اند و اگر در آن باب اهمال ورزيده‌اند على مرّ الدهور بر زبان نزديك و دور مطعون و مهجور بوده‌اند و من به مهمى كلى آمده‌ام و تا شما برادران جمع نشويد برابر ميرزا ابا بكر نمىتوان رفت . وظيفه آن‌كه ايلچى فرستاده ميرزا پيرمحمد و ميرزا اسكندر را طلب داريم و تا آمدن ايشان آغروق ميرزا ابا بكر را كه در سوخ‌بلاق غافل نشسته به دست آريم . بر اين قرار ايلچى فرستادند و از اصفهان ايلغار كرده بر سر آغروق ميرزا ابا بكر رسيدند و اصفهانيان همه را گردپيچ كرده خواتين و اطفال و قمايان و اسبان و استران و شتران گرفتند و سلطان بخت بيگم و يك حرم ميرزا ميرانشاه را كوچانيده از سارى قمش رى بازگشتند و توكل برلاس و اميرك منجم و امراى ديگر كه بر سر آغروق بودند و دور تر شراب مىخوردند ، باوجود مستى در عقب آمده جنگى سخت كردند . اما چون لشكر ميرزا عمر غلبه بودند چيزى نتوانستند ستد و تمام اموال به اصفهان رسيد . ميرزا عمر عازم شيراز شد و ميرزا پيرمحمد به خود استقبال كرده بازارها آرايش داد و او را به حرمت عظيم به شهر درآورد و چند روز طويهاى بزرگ فرموده نوكران او را به عواطف پادشاهانه نوازش نمود و زمستان به عيش گذرانيده اول بهار متوجه اصفهان شدند و ميرزا اسكندر از طرف يزد رسيده به اتفاق به جربادقان آمدند و ميرزا ابا بكر نيز با سپاهى خويش پيش آمده در نواحى درگزين در موضع خربره به‌هم رسيدند . دو لشكر چون امواج بحر اخضر بر يكديگر زدند . بيت دها ده برآمد ز هردو سپاه * جهان شد ز گرد سواران سياه چندان تيغ بر يكديگر زدند كه شمشير آهنين‌دل بر حال جوانان طرفين خون